لیندالیندا، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 15 روز سن داره

دختر ناز من

جیش گفتن

خداروشکر  دخترم امروز یه قدم دیگه برای بزرگ شدن برداشتی امروز گفتی (،جیش بریم ) و به سمت دستشوئی اشاره کردی قبلا هم می گفتی جیش من یکی دوبار بردم فقط یک بارش رو جیش کردی تصور کردم خوب تصادفی بوده اما امروز متوجه شدم که نه واقعا میگی خیلی خوشحال شدیم چون تو یه گام دیگه به جلو رفتی 
22 شهريور 1394

پارک

خدا رو شکر امروز با خانواده عمو رفتیم پارک تو خیلی خوشحال بودی همش این ور و انور می‌دویدی برای اولین بار هم خودت از سرسره اومدی پایین اولش برات خیلی تعجب آور بود همش به صورت سوالی به من نگاه میکردی که چرا اجازه دادم تنهایی بدون کمک من سر بخوری اما بعدش دوست داشتی حتی از میله های بارفیکس هم آویزان شده بودی خیلی قوی 
20 شهريور 1394

بزرگ شدن دخترم

خدا رو شکر  امروز بزرگ تر از دیروز شدی امروز مهربون تر و عاقل تر شدی دیشب بابا تو سبد خریدش انگور هم بود بهت گفتم لیندا انگور میخوری بعد پشت سر هم شروع کردی به گفتن اگور خیلی شیرین  امروز صبح هم چشمات و با صدای نمکی نون خشکی باز کردی و تمام زورت و میزدی تقلید صدا کنی عکس عمو رو گرفته بودی و می گفتی عمو و بوسش میکردی تو عاشق بوسیدنی هر کی و میبینی می بوسی مخصوصا بچه ها رو  عروسک خرگوش وبرداشته بودی و بهش می گفتی امه  همون ارنب منظورت بود
19 شهريور 1394

دامنه لغات تا 14ماهگی

خدایا شکر دخترم تا الان کلی کلمه بلده بگه  میتونه منظورش برسونه کلمات و به ترتیب تکرار می‌نویسم اول پر تکرارها       1_ بابا : تقریبا از شش ماهگی نا مفهوم گفتی بابا تا الان که خیلی قشنگ میگی و بابایی و صدا میزنی و بهش میگه بابا اونجا دد.یا تلفن و برمی داری و میگی  با با 2_ درد : خیلی خوب مفهومش و میدونی وقتی زمین میخوری هر جان درد بگیره میگی و بعد میگی بوس کنیم یا وقتی مریض میشی و سردرد می گیری میزنی رو سرت میگی درد ماچ.و ماهم کلی بوسه بارونت میکنیم 3_ اینجا : میشینی زمین و میگی وسیله هات و بزاریم کنارت اما جایی که دقیقا خودت با دست هایی کوچولو و نازا میزنی کف زمین و میگی اینجا 4_ مووو : صد...
17 شهريور 1394
1